|
سلام ...
کیوی این دفعه خیلی دلش گرفته ! نه بابا ! این بار دیگه نمی گه چرا بارون نمیاد ! کیوی دیگه نمی گه چرا هوا آفتابیه و کیوی نمی گه که چرا داره زیر آفتاب برنزه می شه ... تیره می شه ... سیاه می شه .. کفیث می شه ! نه بابا ! دیگه گوش تو ام ازین چیزا پره ! می دونی کیوی دلش از چی گرفته اس ؟! این که چرا وقتی کیوی به دوست جونش که داشت با دوست جدیدش راه می رفت ٫ سلام کرد ٫ جواب سلامشو نداد ! چرا دوست جونش گفت وایسا بعدا میام ! واسه سلامم وقت ندارن ؟!
چرا وقتی کیوی دستاش قرمز شده بود و یخ شده بود دوستش یه لنگه دستکششو بهش نداد !؟!
چرا دوست جونش یه لقمه از نون پنیرشو به کیوی نداد ؟ ! چرا دوستش از یه توپ گرد نگذشت برای کیوی ...
چرا وقتی کیوی می خواد از چیزای قشنگش صحبت کنه می گن تکراری ....
می گن تمام تابستون به حرفات گوشیدیم بسه دیگه ! اون وقت وقتی کیوی چیزی نگه اون دوست جون دیگش می گه از آرزوهات بگو ...
چرا وقتی کیوی خواست برا دوست جونش چیزی تعریف کنه بهش می گن بسه ! خوب چی کار کنیم ؟! به ما چه ؟!
شایدم کیوی ربطی به اونا نداره ! یه فوضول بی خاصیته ! ها ؟!
شایدم کیوی ارزش هیچ کودوم اینا رو نداره ...
چرا ...
چرا ...
چرا ... ؟
کیوی ناراحته ... شاید نه به خاطر دوستاش ! یعنی واقعا کیوی این قدر تکراریه ؟!؟!؟! خاک تو سرش !
... بعضی وقتا حتی گریه ها هم نمی تونن دلیلی برای این چرا ها پیدا کنن ...
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|