باران... گاه هست و نمی بینمش و گاه که نیست تازه در می یابیم که چه زود دیر شده است... با هوای ابری کسی دلخوش قرار نیست باشد، هوای ابری پیامی به توست، ندایی بر توست: باران از بالا نیست، باران از تو است. باران ابرهایش و هوایش از تو می آیند، تا نخواهی ابر باشی باران نخواهی دید. خواستن صدا زدن نیست، حتی فریاد کشیدن و زجه کشیدن هم نیست: خواستن خواستن است. خیالت راحت، بیش از همه آن که باید به تو گوش دهد صدایت را شنیده، چون آن خودت هستی. به خودت ایمان نداری، به هیچ چیز ایمان نداری. ایمان نداری، هیچ نداری...
کیوی زیاد می خواهد ... کیوی بارانی که از آنش است را نمی خواهد ...
کیوی آن بارانی را می خواهد که از بالاست ...
کیوی با دیدن هوای ابری دلخوش نمی شود ...
این فقط یک :دی است که گم شده ...
فقط یک دلخوشی برای این که دیر تر بفهمد زود دیر شدن را ...
برای این که شاید دیر تر بفهمد که کسی صدایش را نمی شنود ...
کسی را نمی گویم ...
آن را می گویم ...
او صدایم را شنید ...
اما آن چه گفت ؟!
فقط سکوت خودم را با فریاد سکوتش پاسخ داد ....
کیوی ایمان دارد ...
به او نگویید بی ایمان است ...
به او نگویید ....
او روزی به آن خواهد گفت که چیست !
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|